تبلیغات
-:¦:- اینجا ، پای دلی در میان است... -:¦:- - آروم نمیشم...

گریه کردم ،گریه هم این‌بار آرامم نکرد

هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد

روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل

گرمی آغوش شالیزار ،آرامم نکرد  

بی تو خشکیدند پاهایم ،کسی راهم نبرد

درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد 

خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد

خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد  

سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس

دستمال تب بر ،نمدار،آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت

عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد ...

 



تاریخ : جمعه 11 شهریور 1390 | 23:48 | نویسنده : ashkan... | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.