تبلیغات
-:¦:- اینجا ، پای دلی در میان است... -:¦:- - رفت...رفت...رفت و رفت...

 درکلاس ادبیات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!... رفتم ..رفتی. رفت.. ساکت میشوم میخندم !... ولی خنده ام تلخ میشود،... استاد داد میزند خوب بعد ادامه بده و من میگویم: رفت... رفت... رفت رفت... و دلم شکست، غم رو دلم نشست، رفت شادیم بمرد، شور از دلم ببرد ،... رفت ..رفت ..رفت... و من میخندم و میگویم...

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است ... کارم از گریه گذشته است به آن میخندم ...



تاریخ : شنبه 12 شهریور 1390 | 10:12 | نویسنده : ashkan... | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.